شير على خان لودى

185

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

قاضى عبد الوهّاب » . از آن روز پادشاه را با شيخ سوء مزاجى به هم رسيد ؛ اگرچه در منصب و قرب تفاوت نشد ، امّا از ترقّى بازماند . و هم در آن ايّام بر يكى از پرستاران خود فريفته شد و سرپنجهء عشق مجازى آن‌چنان بازوى هوش و خردش را تاب داد كه از جميع امور ضرورى بازماند و زبان حالش به مضمون اين بيت مترنّم بود : لذّت عشق فرورفته مرا در رگ و پى * عشق مىگويم و جان مىدهم از لذّت وى تا كار به جايى رسيد كه به عذر تمارض ، بعد سه ماه چهار ماه براى مجرا ( ؟ ) مىرفت و هرچند پادشاه وى را بيشتر مىجست ، كمتر مىيافت ؛ بالضّروره شخصى را به نيابت وى مقرّر فرمود كه خدمت عرض مكرّر سربه‌راه مىنمود ؛ چون مدّتى بر اين منوال گذرانيد ، از فرط شهوت‌رانى به امراض جسمانى مبتلا گرديد و قريب دو سال در آن گرفتارى بوده ، فى شهور سنة ألف و إحدى و تسعين [ 1091 ] رخت هستى به عالم بقا كشيد .